به وبسایت پرتال جامع افق خوش آمدید

تبلیغات

مطالب این تارنما با استفاده از اسکریپت هوشمند خبرخوان افق گردآوری شده است . درصورت مشاهده محتوای نامربوط لینک مطلب را گزارش دهید .

تبلیغات






نیما و روایت داستانی

نیما و روایت داستانی

مجید نصرآبادی

 

علی اسفندیاری ملقب به نیما یوشیج متولد سال 1276 است، هنگامه ای که قاجارها دو دستي سلطنت را چسبيده‌اند و انقلاب مشروطيت در راه است. کودکی اش در میانه ی ييلاق و قشلاق گذشت:«زندگی بدوی من در بين شبانان و ايلخی‌بانان گذشت كه به هوای چراگاه به نقاط دور ييلاق – قشلاق می كنند و شب بالای كوه‌ها ساعات طولانی با هم به دور آتش جمع می‌شوند.»

خواندن و نوشتن را نزد آخوند روستا می‌آموزد. در سفری به تهران، به اصرار اقوام نزديكش، در مدرسه‌ی سن لويی نام نويسی می‌كند. اما درس خواندنش تعريفی ندارد. با بچه‌ها درگير می‌شود. مدام در انديشه‌ی نقشه‌ای برای فرار از مدرسه است و به جز نقاشی، نمراتش تعريفی ندارد. با خوش رفتاری‌ها و تشويق‌های معلم شاعری به نام «نظام وفا» به وادی شعر كشيده می‌شود. شعرهایی به سبك خراسانی می‌سرايد. اما اين قالب و نگاه نمی‌تواند او را راضی كند. مدرسه‌ی سن لويی براي او چيزی بيش‌تر از يك معلم خوب دارد و آن يادگيري «زبان فرانسه» است که از اركان آموزشی اين مدرسه است. در اين ايام كه مقارن با جنگ جهانی اول است، اخبار جنگ را به زبان فرانسه می‌خواند و اندك اندك با ادبيات فرانسه و آثار شعرای رمانتيك آشنا می‌شود. منظومه‌ی بلند «افسانه» را می سرايد و قسمتی از آن را در هفته‌نامه‌ی «قرن بيستم» به چاپ می رساند. اين نشريه را دوست شاعرش «ميرزاده‌ی عشقی» اداره می‌كند. اين منظومه سرشار از تخيل و توصيف‌های بديعی است كه مخالفان نوگرايی نيز نمي‌توانند بی‌اعتنا از كنار آن بگذرند. افسانه در 1301 سروده و منتشر می‌شود اما ناديده گرفتن قواعد جا افتاده‌ی هزاران ساله، بدون بدخواهی و مخالفت آشكار ادبی جا افتاده و صاحب نام، امكان‌پذير نشد. نوآوری نيما فقط در قالب شعری نبود. نوع  نگاه او نيز تازه و امروزی بود. «مايه‌ی اصلی اشعار من رنج من است. به عقيده‌ی من گوينده‌ی واقعی بايد آن مايه را داشته باشد. من برای رنج خود شعر می گويم. فرم و كلمات و وزن و قافيه، در همه وقت برای من ابزارهایی بوده‌اند كه مجبور به عوض كردن آن‌ها بوده‌ام تا با رنج من و ديگران بهتر سازگار باشد.» «ديگران» بخش قابل توجهی از هستی نيما است. او نمی‌تواند چشمش را بر فقر و درد و رنج و زندگی محنت بار مردم دور و برش بربندد. تا جايی كه به وادی سياست پای می گذارد و به فكر قيام و انقلاب می‌افتد: «تا چند روز ديگر از ولايت می‌روم. اگر موفق شدم همهمه‌ی تازه‌ای در اين قسمت البرز به توسط من درخواهد افتاد و اصالت دلاوران كوهستان را به نمايش درخواهم آورد.» اما به زودی منصرف می‌شود و فكر ياغی‌گری را از سرش بيرون می‌كند چون به اين نتيجه می‌رسد كه ممكن است بی‌جهت مردم را به زحمت اندازد. «زياد می نويسم، كم انتشار می‌دهم و اين وضع مرا از دور تنبل جلوه می‌دهد.» نيما در شب شانزدهم دی ماه 1338 از بيماری ذات الريه چشم از جهان فروبست.

آثار داستانی نیما:

نیما در نامه ای به تاریخ 1301 مقارن با انتشار "افسانه" از رمان"براد"؛ "حسنک وزیر غزنه" و سرگذشت مالیخولیایی"قبرستان شاه بهار" سخن می گوید. رمان "آیدین" را درباره نجابت می نویسد و یک فصل آن را در روزنامه "شفق سرخ" 1304 به چاپ رساند. حوادث این رمان در قفقاز اتفاق می افتد و سرگذشت هوس رانی یک نوکر با خانمش به نام سارا می باشد که یک زن معروف گرجی است. سال 1305 از شروع به نگارش رمانی می گوید که طرح و موضوع آن "بسیار وحشیانه و برخلاف دلخواه اهل شهرست"؛ در نامه ای دیگر به سال 1309 می نویسد:« هشت نول خوب نوشته ام خیلی از "مرقد آقا" بهتر... و هیچ کدام مفصل نیستند.»

متاسفانه نیما به علت بی پولی، بی حوصلگی و تنگنای زندگی موفق به چاپ آثارش نمی شود. رمان "براد" را در سال 1304 در یک حالت "پریشانی و خستگی حواس و غیظ و غضب" پاره می کند؛ در سال 1311" یک رمان کوچک غمگین مالیخولیایی" را می سوزاند:«فقط برای این که با افکار کنونی خود نمی خواستم اثری به عنوان قبرستان شاه بهار داشته باشم و در آن برای مردگان 900 سال و چیزی قبل، تعزیه بخوانم تا دیگران هم عزاداری کنند.» نیما رمان"آیدین" را در سال 1308 گم می کند و نوول "مرقد آقا" را در سال 1309 در مجموعه افسانه به چاپ می رساند اما بعد در مجموعه ای با عنوان "کندوهای شکسته" (1351) به چاپ می رسد.

نیما در ژانرهای دیگر ادبیات داستانی نیز ذوق و قریحه خود را آزمود؛ دو افسانه نوشت،یکی به نام "غول و زنش و ارابه اش" (1330) که در آن تلویحا هجوم فاشیسم را محکوم می کند و دیگری "نفتخواره"(1330)که به تاثیر از جنبش ملی کردن نفت، شاه را در پاسگاهی نشسته متصور کرد که نفت می خورد. ادبیات کودک نیز آوردگاهی دیگر برای نیما بود که "آهو و پرنده ها" (1324) و "توکایی در قفس" (1325) را منشر کرد و هر دو اثر جنبه تمثیلی دارند.

نیما در ابتدای نوول "مرقد آقا" در خطاب به ناشرش می نویسد:«آقای رهسپار. نمی توانم به پاکنویس داستانهای کوچکی که نوشته ام، برسم.داستانهای کوچک زیادی نوشته ام و خیلی زیاد. از زمانهای قدیم و بسیاری را شخص خود سوزانده ام و به کارهای دیگر، که در نظر من برای مردم لازم تر است، مشغولم؛ به علاوه من دچار فکرهای مشوش و غمناک هستم. این را در همین ساعت قلم انداز به پاس خاطر شما نوشته به روزنامه می دهم. سبک آمریکایی است. مطلب مهم و سوانح مختلف و صحنه های فراوان ندارد. من خواسته ام این طور بنویسم... من سرکش هستم.»

"مرقد آقا" داستان شخصی به نام ستار است که در روستای از جنگل های لاهیجان در قرن هشتم زندگی می کند؛ او که تنگدست است با دیدن شاخه ی درخت ازگیل به فکر درست کردن عصایی برای فروش می افتد، اما باید آن را پوست می کند و خم می داد تا در گذر زمان به عصایی خوب تبدیل شود؛ پس نخی به آن شاخه ی درخت ازگیل می بندد تا در جنگل گمش نکند. همین نخ بستن به درخت، باعث اشتباهی گرفتن پیرزنان روستا می شود و معتقد می شوند که در این محل مرقد امامزاده ایست که حاجات را روا می کند. ستار که پس از سالی، شاخه را از درخت جدا می کند، همین امر باعث درگیری او با پیرزنان روستایی و درنهایت منجر به مرگ او می شود. نیما در فرآیند شکل گیری ایده "مرقد آقا"، برخی از ملایان روستا را نیز دخیل می داند.

داستان بلند"مرقد آقا" یکی از معروفترین آثار داستانی نیماست؛ این اثر با درونمایه ای اجتماعی و پیرنگی ضعیف، داستان را به مدد شخصیت های قوام نیافته و کاراکترهای بسیاری دیگر به پیش می برد. این اثر که یک رمان خوب می توانست باشد به دلیل مچاله شدن زمان و نداشتن ساختاری محکم در سطح می ماند. نگاه طنزآمیز و انتقادی نیما به مقوله ی باورهای عامیانه پیرامون اشتباهی گرفتن عوام، دست مایه ای می شود تا نیما جهل و خرافات را بتصویر بکشاند.

ادبیات مشروطه که از 1253.ش به بعد در پی دستیابی به مرزهای نوین ادبیات روز جهان غرب بود، با حفظ روحیه ی انتقادی و اصلاح گرایانه خود، همان خطی را سیر می کرد که دیگر سران مشروطه خواه در زمینه های اجتماعی، مذهبی و سیاسی خواهان آن بودند. نیما نیز با بکارگیری همین مضامین انتقادی و اصلاح گرایانه در اشعار و داستان هایش، بخشی از پروژه مشروطه خواهی بشمار می آید.

 

منابع:

- کندوهای شکسته، نیما یوشیج؛ به کوشش سیروس طاهباز؛ انتشارات نیل: 1357.

- آهو و پرنده ها، نیما یوشیج؛ تصویرگر: بهمن دادخواه؛ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، 1324.

- صد سال داستان نویسی ایران، حسن میرعابدینی؛ نشر چشمه: 1380.

این مقاله پیشتر در شماره مهرماه 95 "آفتاب صبح نیشابور" به چاپ رسیده است.

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب
تمامی حقوق این وب سایت برای گروه آواساز محفوظ است